سيد جلال الدين آشتيانى
442
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از امر وجودى و عدمى است . نوع واحد مثل « انسان » ، جامع جميع انحاى تعين است ، چون انسان از فرس بالذات امتياز دارد و باعتبار حصول صفت وجودى در مظهرى از مظاهر او از موجود ديگر كه ممتاز به صفت وجودى ديگر است امتياز دارد . مثل امتياز زيد رحيم از زيد قهار ، و گاهى از ظاهر به صفت وجودى از موجود ديگر كه ظاهر به صفت عدمى است نيز متمايز است . نظير تميز عليم از جهول ، كاتب غير خياط ، از خياط غير كاتب باعتبار لحاظ صفت وجودى با عدم صفت ديگر تمايز دارد . پس تعينات زائد بر ذات جميعا حتى اعدامى كه از يكديگر متميزند از لوازم وجود خارجىاند تمايز اعدام باعتبار ملكات مىباشد . گفته نشود : كه اگر اختلاف و تمايز بين حقايق منحصر به امتياز و تعين زائد بر ذات و جهات عرضى باشد ، بايد حقايق متمايز بالذات نباشند ، بلكه بحسب اصل ، تمايزى نباشد و حقايق مشترك باشند ، مثل اشتراك افراد انسان در حقيقت واحده . جواب مىگوئيم : تحقق نفس ذوات و حصول نفس ذات از براى ذات ، معلول تعينات علمى و ناشى از تجلى احدى است . قبل از تعينات علمى خبرى از اعيان و اسمى از اسماء و رسمى از صفات نيست ، حقيقت وجود در احديت و همچنين در مقام و موطن ذات و از غيب وجود خالى از جميع تعيناتست . « نه كسى زو نام دارد نه نشان » . حضرت محمد « ص » گفته است : « كان اللّه و لم يكن معه شىء » ، پس قابليات و قوابل ناشى از تجلى حق در مقام واحديت است كه هر اسمى اقتضاى تعين خاص دارد و نتيجة هر صورتى به اين تجلى از صورت ديگر متميز است و تباين قوابل اعيان ، از جهتى ذاتى و غير مجعول است ، لذا استعدادات قوابل و اعيان و ترتب آثار بر آنها نيز به اعتبارى ذاتى است ، و ظهور حقايق و آثار آن ، ظهور همان استعدادات است : « الشقى شقى في بطن امه و السعيد سعيد في بطن امه » . « 1 » علت تشخص متشخصات نيز تشخصاتى است كه
--> ( 1 ) . نظام وجودى عالم خلق ، تابع نظام علمى ربوبى است و آنچه در خارج تحقق دارد و هر اثرى كه بر اعيان مترتب مىشود ، ناشى از استعدادات اعيان و لوازم ظهور اسماء و صفات حق است . آنچه كه بر